الشيخ أبو الفتوح الرازي
117
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
تقاضاى كند او را . مرد ( 1 ) روى از او پنهان كرد و بيرون نيامد ، او برفت و جايى بنشست تا مرد گمان برد كه او برفت . آنگه بيرون آمد . جابر او را گفت : چرا روى از . من پنهان مىكنى و حقّ من نمىدهى ؟ گفت : براى آن كه شرم مىدارم و معسرم چيزى ندارم تا از حقّ تو بيرون آيم . گفت : به خداى بر تو كه ندارى ؟ گفت : به خداى بر من كه ندارم ( 2 ) . دست در آستين كرد و قباله او برون آورد و پيش او بينداخت و برفت . عبد اللَّه جعفر گويد از رسول - عليه السلام - كه او گفت : خداى تعالى با وام دار است تا قضاى دين كردن ( 3 ) ما دام تا نه در كراهت خداى صرف كرده باشد . عبد اللَّه جعفر هر روز خازن و و كيل ( 4 ) خود را گفتى به روى و وامى بستانى براى . ما ، كه من نخواهم كه هيچ شب بخسبم و الَّا خداى با من باشد از آن خبر كه ( 5 ) از . رسول - عليه السلام - شنيدم . ابو هريره روايت كند كه رسول - عليه السلام - گفت : هر كه او وامى بستاند و نيّت آن كند كه قضا نكند ( 6 ) او دزد باشد . ابو قتاده روايت كرد كه جنازه اى بياوردند و بنهادند تا رسول - عليه السلام - بر او . نماز كند . رسول - عليه السلام - صحابه را گفت : بر او نماز كنى كه من بر او نماز نمىكنم ، گفتند : چرا يا رسول اللَّه ؟ گفت : براى آن كه بر او وام است . ابو قتاده گفت : من ضمان كردم كه وام او بگذارم ( 7 ) . رسول - عليه السلام - گفت : به تمام و كمال ؟ گفتم : به تمام و كمال . رسول - عليه السلام - بر او نماز كرد . ابو قتاده گفت : وامى كه بر او بود هفده يا هژده ( 8 ) درم بود . ابو موسى اشعرى روايت كرد از رسول - عليه السلام - كه او گفت : هيچ گناهى [ نيست ] ( 9 ) عظيمتر بنزديك خداى تعالى پس از كباير گناه از آن كه مرد بميرد و بر
--> ( 1 ) . تب وام دار . ( 2 ) . تب جابر عبد اللَّه الانصارى ، دب جابر . ( 3 ) . تب : تا قضاى دين به گردن او باشد . ( 4 ) . تب : كيّال . ( 5 ) . همه نسخه بدلها ، بجز دب من . ( 6 ) . همه نسخه بدلها ، بجز تب آن را . ( 7 ) . وز : بگزارم . ( 8 ) . لب : هيژده ، مب : هجده . ( 9 ) . اساس : ندارد ، از تب افزوده شد .